عشق وطن
سیل آشوب،روان گشت به کاشانه ما
سوخت از آتش بیدادگری خانه ما
آه از آن سودپرستان که ز بی انصافی
طلب گنج نمایند ز ویرانه ما
تا رفیقان،عوض مزد به ما زجر دهند
گرچه خم گشت ز بار رفقا!شانه ما
دوست خون دل ما خورد به جای می ناب
در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما
در ره عشق وطن از سر و جان خاسته ایم
تا در این ره چه کند همت مردانه ما
قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر
ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما
***رهی معیری***
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:55 توسط حق گو
|