مقام زن در ایران باستان

در ایران باستان ،زن مقام ارجمندی را دارا بوده است.زن یکی از اعضای خانواده محسوب می شده و در تمام شئون زندگی با مرد برابری می کرده است و برای اثبات این موضوع،شواهد زیادی در دست است.

در اوستا همه جا نام زن و مرد در یک ردیف ذکر شده و در کارهای دینی که زنان باید انجام دهند و دعاهائی که باید بخوانند،زن را با مرد برابر شمرده است و حتی در صورتی که موبد حاضرنبود،ممکن بود زن به مقام قضا برسد و نیز در تاریخ می بینیم که زنانی مانند همای و پوراندخت و آزرمیدخت به مقام پادشاهی رسیده اند.

سن بلوغ برای مرد و زن یکسان بوده است و گروهی از فرشتگان هم مانند آناهیتا(ناهید) زن هستند.در میان امشاسپندان،امرتات(مرداد) و هور و تات(خرداد) و سپنتا ارمئیتی(سپندارمز)مونث هستند به ویژه سپندارمز نماینده زمین است و این سپندارمز( یعنی فروتنی مقدس)یکی از صفات اهورا مزداست و در جهان مادی پرستاری زمین با اوست و به همین جهت دختر اهور مزدا خوانده شده است.

آنچه در اوستا راجع به زن و مرد می باشد،متضمن برابری حقوق است.زنان و مردان پارسا من باب تقدیس با هم ذکر شده اند و چون زن موجب احترام و سربلندی مقام خانه است،(وندیداد سوم)اندیشه نیک و گفتار و کردار خوب و فرمانبرداری از شوهر در اوستا برای زن از صفات پسندیده و برجسته شمرده شده است(ویسپرد سوم).

بعدها در حقوق ساسانی به ویژه تغییراتی به نفع زنان پیدا شد و اعمال خودسرانه مردان نسبت به زنان ،که وجدان حقوق جدید عصر ساسانی را جریحه دار می ساخت،موجبات حمایت قانونی از زن را فراهم آورد.مثلا برخلاف گذشته،پدر یا رئیس خانواده،اموالی را که قبلا در وصیت نامه برای زن و فرزندان خود تعیین می کرد،دیگر نمی توانست به رهن داده یا بفروشد و اگر چنین موردی پیش می آمد،آنها می تواانستند از وی شکایت کنند و در این صورت به حکم دادگاه،اموال ازپدر یا روئیس خانواده گرفته می شد و به زن و فرزند مسترد می گشت  و یا در صورت صغیر بودن کودکان،اموال تا زمان بلوغ آنها نگه داری می شد.

ذکر این نکته لازم است که اجرای وصیت نامه کتبی مردی که آن وصیت نامه وظایف بعدی و آینده زن و کودکان خود را تعیین کرده بود،پس از مرگ وی از نظر حقوقی برای بازماندگانش الزامی نبود.

رفورم انوشیروان نیز از شدت و خشونت قانون اوستا کاست(ایران قدیم. پیرنیا ص 208 و 209) و فکر اقتصادی و نفع اجتماعی را منظور داشت به علاوه در اجرای مجازات ،سن مجرم و زن و مرد بودن او هم در نظر گرفته شد.

هرچند در حقوق قدیم،زن از حقه معامله و عقد قرارداد محروم بود ولیکن در حقوق عملی جدید ساسانی،این رسم کهن نیز از اعتبار افتاد و زن در عقد قرارداد،اختیار پیدا کرد و می توانستند در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند و یا دیگری علیه دادخواهی نماید ونیز ممکن بود که شوهر حق تصرف در اموال خود را به زن بدهد.و بالاخره شایان توجه است که اگر شوهر می خواست زن خود را به اتهام نافرمانی و ناشایستگی طرد کرده و اموالش را ضبط کند،زن می توانست علیه شوهر خود به دادگاه شکایت کند و با اثبات عدم صحت اتهام شوهر،اموال خود را شخصا متصرف شود.

از نسک های دایتیک،نیکامتوم نسک،هوسپارم نسک،اصول مهمی برای حقوق مالکیت زنان استخراج می شود و به موجب همین نوشته ها،زنان حق مالکیت داشته و خود می توانسته اند دارایی خویش را ضبط و اداره کنند.

 

نفوذ و انتشار آیین مهر در مغرب زمین

در دوران هخامنشی،در زمان اردشیر دوم و سوم(405-359 پیش از میلاد و 359-338)دگرباره گرایشی تام به مهر پیدا شد.آیین مهر به وسیله جنگاوران ایرانی در متصرفات وسیع هخامنشیان نیز میان مردم به شکل آیینی سری با شعایر و تشریفات رمزی تغییر شکل داد و در سراسر آسیای صغیر و روم انتشار پیدا کرد.آنگاه توسط سپاهیان رومی در بیشتر قلمرو و متصرفات آن دولت و امپراتوری بزرگ گسترش یافت،و بسا از اقوام و ملل،مهر را با خدایان خود،به ویژه خدای آفتاب یکی کردند.

در سده اول پیش از میلاد آیین مهرپرستی توسط رومی ها در سراسر قاره اروپا بخش غربی و شمال آفریقا و آسیای صغیر-کناره های دریای سیاه را پوشانید و منتشر شد.بحث در چگونگی وعلل این انتشار و پیشرفت فوق العاده آن بسیار گسترده است.پنج سده تمام این آیین بخش مهمی از آسیا و اروپا و شمال آفریقا را به زیر نفوذ خود کشانید.در سده چهارم میلادی بود که در روم امپراتور کنستانتین دین مسیح را پذیرفت.از این تاریخ کوششی فوق العاده به عمل آمد تا دین مسیح را جایگزین آیین مهر کنند.اما چون نتوانستند،بیش از هشتاد درصد از اصول و شعایر و آداب مهری را مُهر مسیحیت زدند.روز 25 دسامبر که تولد مسیح است،در واقع روز تولد مهر و خورشید تابان می باشد.چنانکه اثر این تقارن در آلمانی به شکل  sonntang و در انگلیسی به صورت Sunday روز خورشید باقی مانده است.

کومُن معتقد است که جشن مهرگان در روم،روز ولادت میترا (خورشید شکست ناپذیر Invictus Sol -)بوده است که آن را Invictus Sol –natalis می خواندند، و این همان روزی بود که بعدها به نام روز تولد عیسای مسیح(25 دسامبر) پس از چند قرن گذشت از مسیحیت از طرف کلیسا معرفی و رسمی گشت.

گاه شماری و جشن های ایران باستان / هاشم رضی / انتشارات بهجت

 

 

 

 شیر و خورشید نشان رسمی ایران می شود

همانگونه که گفته شد،نشان شیر و خورشید از روزگا کیخسرو به بعد تا کنون جایی دیده نشده،زیرا ممکن است که تیره های مغول،قره قویونلو و آق قویونلو و سربداران و تیموریان آن نشان را نادیده انگاشته باشند،ولی در روزگار صفویان،شیر و خورشید یکی از نقش های شناخته شده بوده و فراوان آن را به کار می برده اند،از اینجا روشن می شود که نقش مزبور پیش از صفویان نیز ساخته بوده است،زیرا اگر شیر و خورشید پس از کیخسرو  از میان رفته باشد و پادشاهانی که بین او و صفویان بوده اند،آن را به کار نمی برده اند،پادشاهان صفوی از کجا پی به نقش مزبور برده و در سکه های خود نقش می نموده اند،چنانکه در سکه های کیخسرو نمایان است،خورشید دایره ای درست و از پشت شیر جداست،ولی در سکه های صفویان برابر.همچو سکه های زمان پهلوی،خورشید نیم دایره و چسبیده به پشت شیر است.

این تفوت انگیزه آن است که صفویان؛شیر و خورشید را یکسره از روی سکه های کیخسرو برنداشته اند و میانجی هایی در میان بوده،زیرا برای نیم دایره شدن خورشید و چسبیدن آن به پشت شیر،جهتی جز این نمی توان پنداشت که در نتیجه شتابکاری و سهل انگاری نقاشان،کم کم بدین حال شده است.چنانکه گفته شد،نشان شیر و خورشید در روزگار صفویان بسیار رایج بوده و روی سکه ها و پرچم ها نیز می نگاشتند،ولی باید دانست که نقش شیر و خورشید در روزگار شاه عباس به کار نرفته،زیرا گذشته ار آن که هرگز سکه ای از آن پادشاه با نقش شیر و خورشید دیده نشده،قاسمی کنابدی که در روزگار او می  زیسته و جنگها و کارهای او را به نظم سروده،در بسیاری از جاها درفش ها و پرچم های او را می ستاید،چنانکه در جایی از کتاب خود چنین می گوید:

علمهای سبزش،ستون سپهر              مه رایت آئینه ماه و مهر

شد از پرچم طوق عالی اساس          عیان ابلق آسمان راقطاس

مه سر علم،بر فلک سرافراز           جلاجل دف زهره را کرده ساز

شاه تهماسب پسر شاه اسماعیل،نگرش به نقش شیر و خورشید داشته،ولی چنانکه در پیش گفته شد،این پادشاه می پنداشته که شیر و خورشید صورت طالع پادشاهی است و چون طالع خود او برج حمل(بره)بوده،از این رو در سکه های مهمی که فلوس می نامیدند،خورشید را بر پشت بره نشانده است.   از اینجا می توان انگاشت که جهت به کار نبردن شاه اسماعیل ،شیر و خورشید را نیز این پندار بوده،زیرا طالع او برج عقرب بوده و نمی خواسته خورشید بر پشت کژدم بنشاند.

شاه عباس هرچه فلوس نقش دار دارد،در همگی خورشید با شیر است.با آن که طالع آن پادشاه برج شنبله بوده است و نمی توان گفت که چون خورشید با سنبله درست نمی آمده به جای سنبله همسایه آسمانی او،شیر را به کار کشیده اند،زیرا سنبله که صورت زنی است،خوشه ای به دست گرفته ،نقش خورشید با او هیچگونه مانعی نداشته است و می توانستند،خورشید را بر روی سینه او بنگارند.باید گفت تا روزگار شاه عباس ،آن پندار از میان برخواسته و حقیقت داستان شیر و خورشید به دست آمده بود.با این که شاه مزبور به راهنمایی ستاره شناسان آن پیوند علمی خورشید و شیر را که گفته شد،در فن ستاره شناسی کهنه شناخته شده است،در اندیشه داشته که برخلاف شیوه گذشتگاه خود،خورشید را با سنبله نقش نموده است.از شاه عباس نقش های دیگری هم از شیر لخت و یا گوزن(که شیر چنگال های خود را بر کمر گوزن فرو برده و به دریدن آن پرداخته و گویا، این نقش را از روی شیر و گاو کوشک استخر برداشته باشند) و پیل و طاووس و مانند این ها بر فلوس ها در دست است،ولی شیر و خورشید،فراوان تر از همه است و شاید از اینجا نسبت پیدایش شیر و خورشید را به شاه مزبور می دهند که او باعث شهرت و رواج آن گردیده است.

پس از شاه عباس هم تا واپسین صفویان ،شیر و خورشید در سکه ها معمول و شناخته بوده و فلوس هایی با نقش شیر مزبور از هرکدام از جانشینان او پیدا شده و این فلوس ها در برخی از شعرهای آن زمان با شیر و شیرو خورشید یاد شده است.از آن جمله ملا نویدی شیرازی که در زمان شاه  سلیمان صفوی در اصفهان می زیسته، این دو بیت را سروده:

ای آنکه حدیث عقل را تفسیری                   بیهوده زبی زری چرا دلگیری؟

آوردن زر بدست آسان نبود                       خوابیده بر وی هر فلوسی شیری

شاعر دیگری به نام ملا قدرت که او نیز در اصفهان می زیسته،در مثنوی که درباره شکستن فلوس سروده چنین می گوید:

فلوس سپاهان چنان نارواست                      تو گویی به هر کیسه،پول اژدهاست

نگیرد گدا پول از بس پر است                      تو گویی مگر شیرش،آدم خور است

زفلس آنچنان،دهر ردهم شده                       که ماهی به زیر زمین خم شده

زر از دست مردم،نگردد شپید                      که از دور کف می زند،هر که دید

چنان گشته خوار،از خلایق درم                    که شخص غنی گشته صاحب کرم

چو شیر است نقش فلوس این زمان               زبیمش گریزند،پیر و جوان

باید دانست،آهنگ از شیر در این شعر ها،شیر با خورشید  است و نه شیر لخت،پیداست که در آن زمان شیر لخت کنمتر بر سکه ها نقش می بستاز فلوس های زمان صفویان آن را می نگاشتنه اند،چنانکه شیر،گاهی رویش از این سوی و گاهی از آن سوی و گاهی دمش یرانگیخته و گاهی فرو آویخته است،خورشید را هم در برخی از سکه ها بزرگ و در برخی کوچک نگاشته اند.(تاریخچه شیر و خورشید،سید احمد کسروی:ص 24)

در زمان صفوی درفش هایی نیز با شکل شیر و خورشید،خود نمایی می کرده و دلیل آن هم این است که محمد رضا بیک در زمان شاه سلطان حسین،فرمانروای ایروان بوده.در سال 1715 میلادی به نمایندگی از سوی شاه به دربار لویی چهاردهم پادشاه فرانسه رفته و مدتی در آنجا با فر و شکوه زندگی نموده است.یکی از نویسندگان فرانسه به نام موریس هربرت کتابی درباره این سفر محمد رضا بیک و همراهانش و داستان او در پاریس به عنوان(فرستاده ایران به دربار لویی چهاردهم)در سال 1907 میلادی به چاپ رسانیده است.در این کتاب تصویر هایی از محمد رضا بیک و همراهانش هنگام گذر از کوچه های پاریس یا در دیگر جاها چاپ شده که به گفته نویسنده از روی تصویرهای برداشته شده که همان زمان سفر محمد بیک درست کرده بودند.

در برخی از این تصویرها،درفش ایران برفراز سر محمدرضا بیک پرچم گشاده و بر روی پرده آن شیری است با خورشیدی در فراز آن،ولی در اینجا نیز مانند شیر و خورشیدهای زمان کیخسرو،خورشید از پشت شیر جدا و دایره ای درست است.از اینجا پیداست که در زمان صفویان،شیر و خورشید را چنانکه بر فلوس ها بود بر درفش ها نیز می نگاشتند و بر درفش ها،خورشید را دایره ای درست و جدا از پشت شید،نقش می نمودند.پس از دوران صفوی دیگر رشته آگاهی درباره شیر و خورشید،گسیخته می شود و ازز نادرشاه و پسرانش و از کریمخان و جانشینان وی فلوسی یا سکه دیگری با نقش شیر و خورشید که به یقین از ایشان باشد،در دست نیست،ولی پیداست که روزگار آنان هم تفاوتی با روزگار صفوی نداشته و بر فلوس ها و درفش های خود،شیر و خورشید را می نگاشتند و گاهی هم نقش های دیگر را به کار می بردند.

نشان شیر و خورشید در دوره قاجاریه نشان رسمی ایران شد که در شکل های شیر و خورشید،دگرگونی ها رخ داده که به شرح زیر آورده می شود:

از روزگار آغامحمد خان نیز آگاهی درباره شیر و خورشید در دست نیست،ولی از روزگار فتحعلی شاه و جانشینان وی،گذشته از فلوس هایی که در دست است.خوشبختانه نوشته یکی از نویسندگان اروپا در دست است که ثابت می کند؛ شیر و خورشید در زمان قاجار رواج داشتهو نشان رسمی ایران بوده است.مسیو دوبو،نویسنده نامدار فرانسوی در کتاب خود (لاپرس) که در روزگار محمد شاه نوشته،چنین می نگارد:«یکی از روش های پادشاهان ایران است که درفش هایی بسیار به کار می بردند و بر این درفش ها ،دو نقش نگاشته می شود،یکی نقش شمشیر دوسر علی(ذوالفقار)و دیگر صورت شیر خوابیده ای که خورشید از پشت او در می آید.این دو نقش را در کوشک پادشاهی نیز نگاشته اند،همچنین بر نشان هایی که شاه ایران به سپاهیان و سر کردگان و نمایندگان اروپایی به نام پیشکش می دهد،این دو نقش هست.

نویسنده ای دیگر از فرانسه به نام موسیو لانگله که پیش از موسیودوبو،در روزگا فتحعلی شاه،کتاب کوچکی درباره ایران نگاشته،او نیز شیر و خورشید را یاد نموده و شگفت است که نام(مهر و شیر) به او می دهد و روشن می شود که این عبارت را از روزگاران بس کهن ایران گرفته و در این کتاب یادآور شده است و می گوید که به همچشمی سلطان سلیم سوم عثمانی که نشان هلال را پدید آورده و پادشاهانعثمانی آن را به اروپائیان و ترسایان می بخشند فتحعلی شاه هم نشان مهر و شیر را بنا به پیروی از نیاکان ایرانیان درست نموده است.

از این نوشته ها پیداست که در روزگار فتحعلی شاه و محمد شاه یر رروی درفش ها دو نقش می نگاشتند،یکی شیر و خورشید که شیر خوابیده بوده و دیگری تیغ دوسر یا ذوالفقار و این دو نقش را بردیوارهای کوشک پادشاهی نیز می نگاشته اند.همچنین دو نشان از این دو نقش درست کرده بودند که تا واپسین دوره پهلوی معمول بود و در وزارتخانه ها به ویژه در وزارت جنگ به کسانی که در خور نوازش باشند،بخشیده می شد.اکنون باید دانست که چه هنگام ،شیر و خورشید نشان رسمی ایران شده است.از ناصرالدین شاه یک رشته فلوس هایی با نقش شیر و خورشید پیدا شده که شیر خوابیده ،ولی از هر حیث مانند شیر نشان های پس از آن است،ولی در یک رشته فلوس های دیگر که چند سال پس ازآن فلوس ها در 1284 خورشیدی و آن نزدیکی ها زده شده،ناگهان شیر به پا خواسته وبرای نخستین بار شمشیر به دست گرفته است.

از اینجا پیداست که شمشیر به دست گرفتن شیر از سال 1280 و نزدیک های آن است و نشان رسمی شیر و خورشید هم از همان آغاز گردیده است.

باید دانست که در روزگاران پس از اسلام ،در ایران و دیگر دولتهای خاور زمین،رسمی که هرکدام نشان ویژه ای برای خود داشته باشند،نبوده چنانکه دیدیم در روزگار صفویان و دیگران شکل های گوناگون  به کار می رفتهخ ،در زمان فتحعلی شاه که دیگر شکل ها را ازبین برده بودند،باز هم در درفش ها گذشته از شیر و خورشید،نقش ذوالفقار  را هم به کار می بردند و بر سکه ها شکل مرغ و آفتاب را هم می نگاشتند.به هر حال یقین است که در سده های باستان،درفش کاویانی،نشان ایران بوده است.

در روزگار ناصرالدین شاه که ایران با دولت   های اروپا پیوند هایی بسیار داشته،ناچار شده که مانند آن دولت ها نشان ویژه ای داشته باشد و برای این کار،دو شکل ذوالفقار و شیر و خورشید پیشین را یکی کرده و آن شمشیر را که به تنهایی نشانی بوده ،به دست شیر داده اند،چیزی که هست به پاس شکوه امام علی،تیغ دو سر را به دست شیر نداده اند.

از همین زمان است که شیر و خورشید،شکل ثابتی پیدا کرده که در همه جا به یک شکل نگارده می شد،بدین سان که در همه جا روی شیر به سوی دست چپ و دمش برانگیخته و گردنش یالدار است و پیوسته ایستاده رویش برگشته به سوی بیرون است.(تفاوت بزرگ دیگر شیر و خورشید های زمان ناصرالدین شاه به بعد با شیر و خورشید های پیشین این است،که شیرهای زمان ناصرالدین شاه به بعد،یالدار است و در نقش های پیشین،شیر بی یال بوده یالدار که از زمان ناصرالدین شاه درست شده از روی نقش های اروپاست)مگر در نشان های وزارت خترجه که نا این پسین به شکل زمان فتحعلی شاه شیر خوابیده است و گویا این تفاوت برای پاره ای جهات سیاسی و به پاس پیوندی است کهمیان آن وزارتخانه و دولت بیگانه بوده است.

منبع: تاریخ نوروز و گاهشماری ایران / تالیف استاد عبدالعظیم رضائی / انتشارات دُر

تاریخ پیدایش شیر و خورشید در ایران

درباره شیر و خورشید روایت ها آورده و سخن ها گفته اند.ایرانیان نشانه شیر و خورشید را در روی سکه ها و پرچم های ایران دیده،ولی لفسوس کسی به آن اندیشه نبوده که این نشانه شیر و خورشید چیست و از کجا آمده است.احمد کسروی درباره شیر و خورشید کتابی مجله مانند در این باره نوشته و پژوهش نموده است که شیر و خورشید از کجا و از آن کدام پادشاه و کدام سده است،ولی تا آنجا که آشکار است،ایرانیان پیش از کیانیان و پیشدادیان نشانه مهر را روی پارچه ای که به نام پرچم خوانده می شد نصب می کردند.بعدها این آرم روی چیزهای ساخته شده و تندیس ها هم گذاشته شد به ویژه تندیس های شیر که روی سر شیروران آن کنده کاری می شد.

و این آرم بر دهانه پاره ای از خمره های سفالین که مرده ها را در آن می گذاشته اند و به گونه ای قرار داده شده که دهانه خمره ها به سوی خورشید است.

رفته رفته این آرم بالای سر شیر قرار گرفت و بر نشان گذشت زمان به صورت چلیپا و سپس به صورت خورشید در آمده است.

اسنادی در دست است که نشان می دهد،مادها و پس از آنها هخامنشی ها بر پرچم خود شکل عقاب و یا شیر که بالای آن نشانه گردونه مهر نزدیک به شکل خورشید نصب بوده است.سکه هایی نیز پیدا شده که روی آنها نشان شیر و خورشید کنده شده که این سکه ها از آن هخامنشی هاست.در ایران چه پیش از پیدایش اسلام و چه پس از آن،نقش شیر شناخته شده بود که هم بر درفش ها و هم سکه ها و خرگاه ها و دیگر ابزار شاهی می نگاشته اند و هم پیکر آن را بر روی دیوار ها و یا سر در دروازه ها از سنگ می تراشیده اند.روایت دیگر این که چون در نزد منیان هم شیر مورد احترام بوده است .و مردم ارمنستان و کیلیکیا شکل شیر را بر سکه ها  و هم بر درفش ها نصب می کرده اند.

برخی می گویند وقتی که ارمنستان به دست شاهان اشکانی افتاد،شکل و شیر و خورشید پدید آمد و آن این که ارمنستان به دست شاهان  اشکانی افتاد،شکل را شیر و ایران را خورشید می دانستند که بر روی شیر قرار گرفته است.احمد کسروی می گوید،ولی خوشبختانه ما از این پندارها پاک بی نیازیم،زیرا یک سند با اعتبار تاریخی ،داستان پیدا شدن و کامل شدن شیر خورشید را روشن می کند.این سند نوشته ابن عبری است که تاریخنگار و دانشمند نامدار است،در کتاب مختصر تاریخ الدول که در خور همه گونه شگفتی است که چنین سندی از چشم ها پنهان مانده و کسی تاکنون به حل معمای شیر و خورشید برنخاسته و میدان برای آنگونه پندارها باز شده است.ابن عبری می گوید:غیاث الدین کیخسرو و پسر علاءالدین کیکاوس از خاندان سلجوقیان روم که در بخشی از آسیای کوچک فرمانروا بود که دومین کیخسرو از آن خاندان بود و در سال 634 هجری بجای پدر خود به پادشاهی نشست و دختر پادشاه گرجستان را به زنی گرفت.در آن زمان،زیبایی زنان گرجستان به ویژه شاهزادگان گرجی در سراسر خاور و باختر پیچیده و بسیاری از فرمانروایان دور و نزدیک از مسلمان و ترسا،زن خود را از آنها بر می گزیدند.

کیخسرو،شیدای شاهزاده خانم گرجی شد و دل و دین و توان از دست داد و به فرمان دلباختگی بر آن شد که درهم و دینار را با نقش رخسار آن زن گرجی بیاراید.نزدیکان کیخسرو به پاس اسلام،به این کار رای نمی دادند،ولی چون او زیاد پافشاری می کرد،بزرگان چنین تدبیر اندیشیدند که صورت شیری نگاشته چهره آن زن را همچون خورشیدی برفراز آن بنگارند که هم دلخواه کیخسرو انجام گرفته و هم مردم پی به حقیقت کار نبرده،چنین پندارند که آهنگ،نقش صورت طالع پادشاه است.آهنگ ابن عبری از این گفتار ،نکوهش کیخسرو است که چرا بدانسان ،زبون عشق زنی بوده.بر ابن عبری باید بخشود،زیرا او از زیر چرخشت استخوان های عشق در نیامده و از اندیشه خام و دل بی درد بهتر از این چه تراود؟  

بلکه باید خرسند بود که او بدین نکوهش برخواسته که،از سخنانش بدین سان سود برداشته ،دشوار تاریخی خود را آسان می سازیم و چون او از آغاز جوانیش زمان کیخسرو را دیده بود و زادگاهش نیز مطلبه،یکی از شهرهای آسیای کوچک بوده،از این رو در تاریخ سلجوقیان روم به ویژه سرگذشت.و داستان کیخسرو و جانشینان وی آگاه بوده  و وانگهی او یکی از نویسندگان دانشمندان است که پیرامون گزافه نگشته و از اینجاست که سخن او استوار و از دیدگاه تاریخ ایران،درخور ارزش است.

گذشته از این که بسیاری از آن سکه های کیخسرو با  نقش شیر و خورشید از شاهزاده خانم گرجی در دست است و خود این سکه ها دلیل بر استواری گفته ابن عبری است.همنگونه که هزاران سال پیش از کیخسرو ،نشان شیر و خورشید و شیر و عقاب در پرچم ها و سکه های ایران بوده و بعدها به انگیزه نامعلومی متروک شده،این آرم و نشان از روزگار کیخسرو و تا زمان صفویان هم در هیچ کجا دیده نشده است.

 

قالی در دوره هخامنشیان:

در سال (1327)-1949 میلادی رودنکوی باستان شناس روسی در حفاری های دره پازریک در قبور یخ زده یکی از شاهان «سکایی» در آلتای مغولستان نزدیک نواحی جنوبی سیبری یک تخته قالیچه تقریبا سالم با چند تکه از قالیچه های دیگر را پیدا کرد.

قالیچه پازریک که در موزه آرمیتاژ شهر سن پترزبورگ نگهداری می شود درابعاد 210 در 183 سانتیمتربافته شده است. متن اصلی دارای 24 مربع با نقش گل و بوته آشوری چهار برگ دارد و در حاشیه اصلی و فرعی آن نقشه هایی از جانوران افسانه ای بالدار و سوارکاران با لباس های هخامنشی یکی سوار بر اسب و دیگری پیاده در کنار اسبانی با دم گره دار(که الگوی نسبتا دقیقی از نقش برجسته های دوران هخامنشی است) و همچنین ردیفی از نقش گوزنهای خالدار بکار رفته اند.که شیوه آرایش و نظم و نماهنگی نقشها حکایت از دوران طولانی از وجود هنر نقشپردازی در صنایع دستی آن دوره دارد.بنا به اظهار بسیاری از باستان شناسان این فرش کار هنرمند ایرانی و هدیه ای به پادشاه سکایی بوده است.

علاوه بر قالیچه پازریک تکه فرش دیگری که دارای نقش چند زن هخامنشی در کنار آتشدان را نشان می دهد بدست آمده است.

همچنین قطعه ای از فرش دیگر توسط هیات باستانشناسی به رهبری کوزلف روسی در منطقه نویین، اولا در سیبری بدست آمده که به علت کوچک بودن تکه ها ،نقش حکی آنها را نمی توان مشخص کرد.بجز نمونه های بدست آمده در دوره هخامنشیان که به صورت معجزه آسایی از زیر قشر های یخ منطقه سیبری سالم به دست ما رسیده در دوره های بعدی یعنی حکومت سلوکیان از 312 تا 250 قبل از میلاد و دوره پارتها(اشکانیان) از 256 قبل از میلاد تا 224 بعد از میلاد نمونه های دیگری در دست نداریم.

منبع: کتاب کارگاه طراحی نقشه قالی(1) / مولفان: ابوالفضل وکیلی،مرضیه اسماعیلی جاغرق/ نشر نقش هستی

باستان شناسی و هنر دوران تاریخی ماد،هخامنشی،اشکانی،ساسانی / تالیف: علی اکبر سرافراز،بهمن فیروزمندی/ انتشارات مارلیک

 

پوشاک ایرانیان

از 550 ق.م تا جنگهای صلیبی

پوشاک ایرانیان، در حالی که ادامه لباس بابلیان و آشوریان بود،خود اشکالی گونه گون و قابل توجه داشت.کندیس از پشم،کتان و ابریشم تهیه می شد که ابریشم آن از مشرق زمین می آمد.کندیس موجود در این دوران لباسی بود با آستین های گشاد که به صورت پیلی هایی منظم در پشت بازو قرار می گرفت.دامن این لباس در جلو شکم ،یا در پهلوها،چین می خورد و به شکل پیلی هایی منظم(شبیه به لباس مصریان) در می آمد.در زیر این لباس،پیراهن و شلوار زیر و جوراب می پوشیدند.این،در تاریخ،نخستین بار است که لباس زیر،آن هم نوع دوخته شده آن،مطرح گردیده است.

تنها مردان بلند پایه اجازه داشتند کندیس برتن کنند،که آن را نیز،پادشاه هدیه می داد.این کندیس به رنگ بنفش مایل به آبی بود و تزیین هایی با رنگ سفید و نقره ای داشت در حالی که کندیس گروه های اجنماعی پایین تر،سرخ رنگ بود.این رنگ قرمز ساردی(1)نام داشت و از شکوفه های درخت ساندیکس(2) گرفته می شد.بعدها رداهایی عرضه شد از ابریشم و پشم به رنگ های گونه گون .لیکن رنگ های قرمز،زرد و آبی تیره از محبوبیت بیشتری برخوردار بودند.بنفش،آبی تیره، و سفید،رنگهای سلطنتی به شمار می رفت و قهوه ای ویژه سوگواری بوده است.

پادشاه شالی از پارچه طلا و همسرش،کمربندی از طلا،که به آن کیف پول خود را می آویخت،به کمر می بستند.گفته شده است که عایدی شهرها ,به عنوان پول تو جیبی از سوی برخی پادشاهان به همسرانشان بخشیده می شد.

در یک نقش،تصویری از شاه نشان داده شده است با ردایی به رنگ بنفش با برودری دوزی از نخهای طلا و مزین به جواهر.بعدها کندیس جای خود را به کتی داد که روی شلوار پوشیده می شد،و به طور یقین منشا کت و شلوار استاندارد امروزی مردان است.

پوشاک با برودری دوزی های زیبا و پر کار تزیین می شد . تکه دوزی (3) که توسط ایرانیان باستان ابداع گردید، جای سوزن دوزی را گرفت ، و این هنری بود که در دوران جنگ های صلیبی از ایران به اروپا رفت و در آن جا محبوبیت بسیار یافت.

کفش را از چرم نرم ، به رنگ زرد و به شکل پا می ساختند که تا مچ را می پوشاند و به وسیله دکمه و تسمه هایی که روی آن نصب شده بود بسته می شد. بعد ها تزیین هایی از مروارید و سنگ هایی گرانبها همراه با برودری دوزی های زیبا به کفش افزوده شد. دستکش ، چوب دستی گرانبها ، و بادبزن با دسته بلند ، ویژه خاندان سلطنتی بود ، که توسط خدمه حمل می گردید.

جواهر مورد استفاده ایرانیان بسیار هنر مندانه و زیبا  از طلای وزین مروارید نشان همراه با مینا کاری و سنگ های کمیاب ساخته می شد . سنگ ها به شکل سر انسان تراش داده می شد. گوشواره ، دستبند ، گردن بند، و انگشتر ، به ویژه انگشتر مهر دار به نشانه اقتدار ، مورد استفاده بوده است . ایرانیان قوطی و شیشیه هایی از مرمر برای نگه داری عطر و لوازم آرایش داشتند. دختران در سن ازدواج ،، که پانزده سالگی بود، گوشواره می آویختند. همچنین دختران و پسران در این سن موظف بودند ، کمربند تبرک یافته ای را به کمر ببندند.

مردان ریش و موی خود را بلند و مجعد نگاه می داشتند ، و به موی خود گرد طلا می پاشیدند. افراد خاندان سلطنتی ، کلاههای گونه گونی چون تیارا(4) ، میتر(5) ،کلاه بی لبه از نمد سفید ، یا کلاه راه راه آبی و سفید (6)بر سر می گزاردند. تیارا و میتر ، که بعد ها در طول تاریخ تبدیل به دستار(عمامه) و کلاه های مخروطی شد، هر دو دارای منشا ایرانی هستند، مردان سربندی داشتند از کتان سفید که دور سر و گردنشان می پیچاندند و چانه را نیز می پوشانیدند.

از زنان ایران باستان شمار اندکی تندیس به جای مانده است زیرا زنان در زنگی اجتماعی شرکت چندانی نداشتند . نقش برجسته ای که از سده پنجم پیش از میلاد در دست است ، یک ملکه را در پیرهن و شلواری کامل نشان می دهد . و احتمالا لباس زنان دورانهای بعد نیز چنین بوده است.

1-sardan red

2-sandix

3-applique

4-tiara

5- Miter

6- Toque

منبع : تاریخ لباس/رووت ترنر کاکس /ترجمه : شیرین بزرگمهر/ انتشارات توس

 

 برگزاری جشن تولد در ایران باستان

روز جشن تولد

از روزگار بسیار کهن، ایرانیان را مرسوم بود که جشن تولد برگزار می کردند. رئیس خانواده، کدبانو، پسران و دختران خانواده، امیران و امیر زاده گان و ...  را در همه طبقات، این جشن مرسوم بود. چنین رسمی نمایانگر نگاه داشت دقیق زادروز هر کس و سن افراد بوده است. هرودوت به روشنی از این جشن میان ایرانیان یاد کرده است:

پارس ها عادت دارند که روز تولد خود را جشن بگیرند. در آن روز آن ها مجالس میهمانی برگزار می کنند و جشن و شادی می نمایند و این را رسمی شایع می دانند که باید برگذار شود. در آن روز حق خود می دانند که جامه های نو پوشند و خوراک ها خوب و متنوع تهیه کنند، بطوری که با دیگر روزها  تفاوت داشته باشد. اعیان و ثروتمندان؛ گاو، شتر، اسب یا خری را کشته و پس از پاک کردن، درسته آن را در تنور با تشریفاتی می پزند و کباب می کنند. اشخاص بی چیز و فقیر به کشتن حیوانات کوچکتری قناعت می کنند. اما این جشن یادبودی همگانی است.

در برهان قاطع نیز اشاره به جشن تولد و مرسوم بودن آن آمده است:

 در ماه شهریور، روز چهارم مغان جشن کنند و عید سازند بنا بر قائده کلی که نزد ایشان معتبر است؛ چون نام روز با نام ماه موافق آید عید باید کرد و دیگر به سبب آنکه در این روز تولد داراب واقع شده بود، جشن برگزار می کردند.

گاه شماری و جشن های ایران باستان / هاشم رضی / انتشارات بهجت

 

مراسم ویژه روز زن در ایران باستان

مردگیران،مزدگیران(روز زن)

روز پنجم هرماه موسوم است به سپِِِِِِِِِِِنتَه آرمَئی تی spenta-armaiti که چهارمین امشاسپند در دین زرتشتی است.این واژه مرکب است از سپنته spenta یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی تی Armaiti  به معنی فروتنی و بردباری.پس نام امشاسپند به معنی سازگاری و فروتنی و بردباری نیک و مقدس است.این واژه در پهلوی به گونه سپندارمت spandarmat و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمذ و اسفند شده است.

سپندارمذ روز پنجم از هرماه و ماه دوازدهم سال است. در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده.

برابر با روش و قاعده کلی، روز پنجم اسفند به مناسبت تقارن نام روز و ماه جشن بوده است.این جشن همراه با آداب و رسوم و تشریفاتی ویژه برگذار می شد. نخستین جشنی که در این روز برگذار می شد ، جشن مردگیران یا مژدگیران بوده است.این جشن ویژه زنان بوده و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت شان برپا می گشت. این جشن را خلف تبریزی، پنج روز آخر اسفند یاد کرده، اما در سایر منبع روز پنجم یاد شده است.

به بیان ابوریحان بیرونی، اسفند دارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستکار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. در زمان بیرونی این رسم هنوز رواج داشته است. نه بر آنکه فقط از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه زنان نوعی فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند. گردیزی نوشته است از این جهت جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی ، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.

چنانکه اشاره شد، این جشن به نام مژد گیران یا مزدگیران نیز ضبط شده. وجه تسمیه این عنوان نیز شاید به آن جهت باشد که در این روز که عید ویژه زنان بوده، مردان جهت گرامی داشتن و قدردانی، مزد و پاداشی به صورت هدایا بدانان می دادند و از آنان اطاعت کرده و آرزوهاشان را برآورده می نمودند. در واقع می توان گفت که روز جشن زنان بوده است.J

گاه شماری و جشن های ایران باستان / هاشم رضی / انتشارات بهجت

 

قدیمی ترین معبد خراسان

معبد سنگی اسپاخو موسوم به آتشکده کلیسای اسپاخو منسوب به دوره ساسانی قدیمی ترین بنای ثبت شده این دوره در خراسان شمالی است.

این بنا در کیلومتر 115 مسیر جاده بجنورد- گلستان و 65 کیلومتری غرب شهر آشخانه و مرکز مانه و سملقان بر روی تپه ای مرتفع در دامنه جنگل های کاج و سرو و در کنار دهکده اسپاخو بنا شده است.معماری این بناالگو گرفته از ترکیب گنبد و ایوان است که سابقه کهنی در معماری بناهای دوران تاریخی و اسلامی دارد و بنا به نظریه ای این بنا الگو گرفته از پای فیل مشهور به پا فیلی است که از پابرجاترین نوع معماری محسوب می شود.

طرح این بنا ترکیبی از یک ایوان با پلان چهارگوش ،تالار و یک اتاق چهارگوش در قسمت شرقی است که ایوان آن به وسیله دهلیز به اتاق قسمت شرق ایوان مرتبط است،پوشش سقف اتاق به صورت گنبدی از نوع پوشش های نیمکره ای و قابل مقایسه با گنبد چهار طاق های ساسانی است.در وجه تسمیه دهکده اسپاخو گفته می شود واژه هسب و اسپ که نام کهن و پهلوی است به مرور زمان تبدیل به اسب شده و طبق شواهد احتمالی این منطقه محل پرورش اسب بوده که نام دهکده اسپاخو نیز از آن گرفته شده است.

با توجه به خصوصیات معماری و کاربرد مصالح بویژه استفاده از سنگ های نتراشیده. تیرهای کوچک چوبی از درخت ارس،ساروج و شیوه طاقسازی و قوس های طاق ها و دیگر موارد می توان گفت این نوع شیوه معماری مربوط به اوایل دوره ساسانی و حداکثر اوایل اسلام تا عصر آل بویه است.

بنای اسپاخو در سال 1345 توسط یک تیم باستان شناسی و به شماره 1579 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید و به دلیل ویژگی های ساختاری به کلیسای اسپاخو شهرت یافت.

اسپاخو در حقیقت پابرجاترین اثر باستانی سده های قبل از اسلام در خراسان پهناور است که از نظر تاریخی اهمیت ویژه ای دارد.اما وجود آتشدان و باقی ماندن حفره هایی در سقف برای خروج دود و ... این احتمال را که این معبد توسط زرتشتیان ساخته شده باشد را قوی تر می کند.در اطراف این بنا و دهکده اسپاخو بر روی تپه ای ،قبرستانی وجود دارد که از نظر وضع دفن و مقبره سازی با طرز تدفین مسلمانان تفاوت کلی دارد و قبرها بصورت خانوادگی دفن شده اند.به گفته کارشناسان این شواهد حاکی از آن است که اقوام خاصی از زرتشتیان در این منطقه وسیع زندگی می کردند و این بنای عظیم مربوط به آنهاست.

شکل ورودی معبد اسپاخو اهمیت ویژه ای در معماری آن دارد،ورودی از دو قسمت طاق و پایه تشکیل شده که طاق به شکل نیم دایره بر روی پایه ها قرار گرفته اند.در هر یک از نماهای شمالی و جنوبی بنا 9 طاقچه کوچک مستطیل شکل با ابعاد 30-40 سانتی متری در یک امتداد قرار دارد.

روزنامه جام جم

 

- بازگشایی کاخ اصلی مجموعه تاریخی نیاوران

به گزارش مهر،مسعود شریفی در نشست خبری که در مجموعه نیاوران برگزار شد، از راه اندازی موزه و نمایشگاه اتومبیل سلطنتی نیاوران در اوایل سال آینده خبر داد و افزود: راه اندازی و توسعه  مرکز اسناد نیاوران به منظور استفاده پژوهشی و مطالعاتی در سال آینده از دیگر برنامه های این مجموعه است.

به گفته مدیر مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران باغ موزه کتیبه های تاریخی مدتی است راه اندازی شده و در سال بعد تکمیل خواهد شد به طوری که این مجموعه به بزرگترین سایت نمایشی مولاژ های کتیبه های تاریخی تبدیل خواهد شد.شریفی درمورد تبدیل مجموعه نیاوران به دهکده فرهنگی ،هنری و تاریخی افزود:به منظور اطلاع رسانی فعالیت های ارزشمند این مجموعه ،تحقق مجموعه الگویی و پایلوت در کاخ موزه های کشور و پوشش مجموعه پرسنل،راهنماها،کادر فنی و ... کاخ نیاوران به دهکده فرهنگی تبدیل می شود.

- نامه باستان شناسان به ریاست جمهوری

جمعی از باستان شناسان کشور در نامه ای خطاب به ریاست جمهور ضمن قدردانی از حمایت وی از اعزام گروه باستان شناسی ایرانی به مصر به منظور همکاری با باستان شناسان آن کشور در حفاری و کاوش آثار به جامانده از سربازان کمبوجیه خواستار تداوم این حمایت ها شدند.

به گزارش اداره کل روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری، در این نامه با اشاره به این که تمدن کهن ایران در طول تاریخ به عنوان پرچمدار مبارزه با ظلم واستکبار جهانی بوده ،ابراز امیدواری شده است تا با تداوم حمایت ها،نسل های آینده ایران به آموزه های خفته میراث فرهنگی کشور پی برده و در حفظ و صیانت از آن گام های جدی بردارند.