پست امروز قسمت هایی از شعر تقدیم به ایتالیا سروده جاکومو لیاپاردی شاعر قرن 19 ایتالیاست:

ای گذرگاه ایتالیا 

                            که شاهد پیروزی آزادگان و آزاده مردان

                            بر خیل سپاه پارسیان

                            و بر حکم سرنوشت بودی،

بر تو افتخار باد!

.....

 به راستی ، 

که مقدم پارسیان،

شما را

                             بار دهشتناک رنج به ارمغان داشت،

                             و آوای دیر پای مصیبت در پی

همچو گاو میشی خشمگین،

                             که گاه پنجه بر پیکر این،

                             و زمانی دندان بر اندام آن حیوان دارد،

کینه ای لجام باخته

                             به قوم یونانی،

کینه ای خانمانسوز

                             به فرهنگ و مدنیت یونان،

خیل پارسیان را

                             هماره،

                             در دل زبانه می کشید

بنگرید،

                             اسبان و شپاهیان فرو افتاده بر خاک را

نظاره کنید،

                             ارابه های درهم کوفته،

                             و خیمه های فرو افتاده را،

                             که راه گریز

                             بر مغلوبان بسته دارند

بنگرید،

                             آن خودکامه رای،

                             که رنگ باخته و ژولیده موی،

                             به جلو داری گریزپایان

                             دست یازده است

نظاره گر باشید،

                             پیکر دلیر مردان یونان را

                             که به خون خصم

                             آغشته و رنگین است

خونی،

                             مصیبت بار بر پارسیان،

                             که در تار میغی فرساینده و رنجبار

                             از کشته پشته ساخت

                             در پهنه رزم

........

منبع : کتاب شاعران قرن 19 ایتالیا

 

آسمان در اساطیر ایرانی

«اوستا» یکی از منابع بسیار پرباری است است که درآن ریشه های نجومی بسیاری از باورها و نام ها وجود دارد.متون گردآوری شده در سال های نخست پس از ظهور اسلام ، مانند «بندهش» نیز از باورهای نجومی بسیار غنی و پربار است.ما باید بدانیم که وارث چه دانش عظیمی هستیم، دانشی که شاید هیچ گاه حقیقت واقعی آن شناخته نشده باشد . این مقاله به بررسی اجمالی اساطیر آسمان ، که در بخش های مختلف «بندهش» آمده ، پرداخته است.

در ادبیات زردتشتی به دو دسته ستارگان هرمزدی و اهریمنی اشاره شده است: 1-ستارگان ، که هرمزدی هستند 2- سیارات ، که اهریمنی اند.ستارگان با نام اختران و سیارات با نام ابا «اختران» (در بعضی موارد با نام «نااختران» )آورده شده اند.البته هم ابااختران و هم نااختران آفریده هرمزدی هستند. سیارات «هزره گر» خوانده شده اند، در حالی که ستارگان نا بیابانی معرفی شده اند.«نابیابانی» به معنای «ناسرگردان» و «ناگمراه» است و این لقب ستارگان ثابت است.این عقیده که سیارات هرزه گرند و ذاتی اهریمنی دارند،از حرکت نامنظم آنها در آسمان سرچشمه می گیرد، در حالی که ستارگان، ثابت اند و حرکتی منظم دارند.

ستارگان بیابانی به سه دسته بزرگ،کوچک و میانه تقسیم شده اند که آنها را به ترتیب«بزرگی نخستین»،«بزرگی دیگر» و «بزرگی سدیگر» می خوانند.این تقسیم بندی ظاهرا همان تقسیم بندی بر اساس قدر است.

در مورد آفرینش آسمان این گونه آمده است که سپهر مانند سالی آفریده شده است.دوازده اختر(برج) مانند دوازده ماه،هر اختری سی درجه است،چون هر ماهی سی شبانه روز،هرمزد،سپهرآن اختران را مانند دوک نخ ریسی قرار می دهد که دوران جنگ به حرکت در بیایند.

قبل از تجاوز اهریمن،ماه خورشید و ستارگان بی حرکت ایستاده بودند و دوران نداشتند و زمان به پاکی می گذشت و همواره نیمروز بود.اما پس از آمدن اهریمن،به حرکت افتادند و تا دنیا به پایان نرسد از حرکت نخواهند ایستاد.هرمزد در میان آسمان و زمین ،«روشنان»(ستارگان و سیارات) را آفرید و نخست ستارگان اختری و سپس ستارگان ناختری و پس از آن ماه و بعد خورشید را خلق کرد و آنها را در میان دوازده اختر(برج) قرار داد که عبارتند از: بره، گاو، دو پیکر، خرچنگ، شیر، کژدم، نیم اسب، بز، دلو، ترازو، خوشه و ماهی.سپس برای هر اختری از این دوازده اختر(برج)،«شش هزار هزار و چهارصد و هشتاد هزار ستاره خرد»آفرید تا آنها را یاری کنند.

از آنجا که نبرد کیهانی به سراسر آسمان کشیده می شود،برای ستارگان در چهارسوی آسمان چهار سپهبد گماشته شده است و سپاهبدی نیز بر آن سپهبدان.بدین صورت که «تیشتر» سپاهبد شرق،«سدویس» سپاهبد جنوب،«ونند» سپاهبد غرب،«هفت اورنگ»سپاهبد شمال و «میخگاه» سپاهبد سپاهبدان است.«تیشتر» ایزدی است پشت هشتم اوستا از اوست.او ستاره ای سپید و درخشنده و دور پیداست.سرشت آب دارد و سرور همه ستاره هاست.در شایسته و ستایش نیایش بودن،همسنگ هرمزد آفریده شده است.بر طبق اسناد و مدارک موجود،ستاره تیشتر همان ستاره شعرای یمانی از قدر5/1- در صورت فلکی کلب اکبر و پرنورترین ستاره آسمان است.روز 13 هر ماه زردشتی با نام این ستاره نام گذاری شده است.

«سدویس» نگهبانی جنوب آسمان را بر عهده دارد.بسیاری آن را الدبران،قلب العقرب و سهیل دانسته اند. ولی با توجه به این که ستاره سهیل از قدر 7/0- دومین ستاره پرنور آسمان است،اکثر احتمال داده اند که سدویس سهیل باشد.در ادبیات پهلوی،سپاهبدی غرب آسمان بر عهده«ونند» است.این ستاره احتمال«نسرواقع» چهارمین ستاره پر نور آسمان از قدر 4/0 است.سپاهبدی شمال نیز بر عهده «هفت اورنگ» نهاده شده است.هفت اورنگ به معنای هفت نشان است.محتمل است این ستاره «سماک رامح» باشدکه قدری برابر 00/0 دارد و سومین ستاره درخشان آسمان است.اما سپاهبدان،«میخگاه» و میخ میان آسمان است.میخگاه همان ستاره قطبی ،جدی است و چون ثابت است ،عنوان سپاهبد سپاهبدان به او تعلق گرفته است.زیرا همه ستارگان در حرکت ظاهری خود به دور آن در حال گردش اند.

اما همان گونه که بیان شد ،پس از آفرینش ستارگان اختری و نااختری ،ماه و خورشید آفریده شدند.

هور،خور،یا خورشید،ایزدی است پشت ششم اوستا درباره اوست. هور یا خور ،زمین و آنچه را در اوست پاکیزه نگه می دارد و اگر او نبود دیوان جهان را می آلودند و ویران می کردند. هر که او را بستاید هرمزد را ستوده است.دیوان هنگامی که دست به کار می شوند که او غروب کرده باشد.در زمان سرایش اوستا،مهر و خورشید از هم جدا بودند اما بعد ها مهر به خورشید نیز اطلاق شده است.در اوستا گوی خورشید پاک کننده و نگهبان نطفه کیومرث(نخستین انسان) بوده است.خورشید با صفت«تیز اسب» معرفی شده است که احتمالا بیان کننده سرعت بالای سیر آن در آسمان است.حرکت خورشید اینگونه توصیف شده است:

«حرکت خورشید چون بزرگ تر تیر سه پره است اگر آن بزرگ تر مرد از آن بزرگ تر مراد از آن بزرگ تر کمان بیفکند.» روز 11 هر ماه مطابق گاه شماری زرتشتی، به نام خورشید نام گذاری شده است.(هر روز در گاهشماری زرتشتی به نامی معروف بوده است.)

گوی ماه نیز در باورهای کهن نقشی عمده داشته است.ماه هر بیست و نه یکبار زمین را دور می زند و در طول این مسیر، از بیست و هفت منزل سماوی،بنا به نجوم ایرانی می گذرد، به طوری که نخستین منزل در آغاز برج حمل قرار دارد.ماه تشکیل دهنده ،نگه دارنده و تصفیه کننده تخمه و نژاد ستوران و گیاهان تلقی شده است.در بندهش صفت ماه«گوسپند تخمه» است.گوسپند تخمه به معنای دارنده و حافظ تخمه گاو است که در پدید آمدن حیات گیاهی و جانوری نقش عمده دارد.در ماهیشت از سه ترکیب یاد شده است:«اندر ماه،پر ماه و ویشفتس؛»از آغاز ماه تا پنجم ماه«اندر ماه»،از دهم تا پانزدهم«پرماه» و از بیستم تا بیست و پنجم«ویشفتس»خوانده می شود.سرعت سیر ماه نیز اینگونه بیان شده است:«ماه را حرکت،همان سه پره تیری میانه استاگر آن میانه مرد از آن میانه کمان بیفتد.»روز دوازده هر ماه در گه شماری زردشتی نیز با نام ماه نامگذاری شده است.در اوستا،هر مزد خورشید و ماه را سردار و سرور همه اختران آمیزنده و نیامیزنده(نیامیزنده بدان جهت که چون اهریمن آمد،این ستارگاه با او نیامیختند)قرار داده است و همه آنها به خورشید و ماه بند شده اند.

بالاخره حمله اهریمن به جهان مینوی،در روز هرمزد از ماه فروردین(روز نوروز)اتفاق می افتد.در آن هنگام ابا اختران که اهریمنی اند،به مقابله با اختران که هرمزدی هستند،گردش را آغاز کردند.ماه و خورشید که شهریار روشنان اندبه مقابله با ماه تاریک و خورشید تاریک پرداختند.پیشینیان ما گمان می کردند که خسوف و کسوفبر اثر آن است کهماه سیاه و خورشید سیاه خود را میان ماه و خورشید قرار میدهند و این سبب می شود که ماه و خورشید دیده نشوند.در زمان حمله اهریمن،نحوه قرارگیری سیارات،ماه و خورشید به این صورت بوده :خورشید در بره،ماه در گاو،مشتری در خرچنگ،زحل در ترازو،بهرام در بز و آناهید و تیر در ماهی.

اما صف آرایی سیارات در مقابل ستارگان نیز به همین ترتیب بوده:هرمزد(مشتری)با هفت اورنگ که سپاهبد شمال است،آناهید(زهره)با سدویس نگهبان جنوب،بهرام(مریخ)با ونند سپاهبد غرب،تیر(عطارد)با تیشتر سپاهبد شرق و کیوان(زحل)با میخ میان آسمان ها که سپاهبد سپاهبدان است.

خورشید،مهر تاریک و موش پری(ستاره دنباله دار)را به گردونه خود می بندد و ماه تاریک نیز به گردونه نیز به گردونه ماه بسته می شود.دیگران نیز به درازی و کوتاهی به گردونه خورشید بسته شده اند طوری که کیوان،هرمزد و بهرام هر یک به یکصد و هشتاد درجه از خورشید،تیر به یکهزار و هشتصد درجه و پنجاه دقیقه،آناهید به دوهزار و هشتصد و سی درجه و یک دقیقه از خورشید بسته شده اند.«در اینجا مقصود بیشترین حد فاصله ممکن سیارات بوده است کهبرای سیارات علیا 180 و برای تیر 1350 و ناهید 2831(که به ترتیب معادل 22 درجه و 30 دقیقه،و 47 درجه و 11 دقیقه)است».

همان طور که در بالا آمد،خورشید موش پری را به گردونه خویش بست تا نتواند گناه کند«زیرا اگر هرزه شود تا بازگرفتن،بس بدی بخشد».شهاب هانیز با نام «تیر شهاب»عنوان شده اند؛آنها مانند ابا اختران هستند و به عنوان دیو و بدکار معرفی شده اند.اگر کسی این دیوان را ببیند روشنایی چشم او از بین می رود.

اما نتیجه جنگ اختران و ابااختران اینگونه پایان میابد:از آنجا که مهر و ماه ناریک به گردونه خورشید بسته شده بودند،نتوانستند گناهکاری کنند.هفت اورنگ و سدویس نیرویی بیش از هرمزد و آناهید داشتند و از این رو انها نیز نتوانستند گناهکاری کنند،به خاطر همین این دو به نام کرفه گر خوانده شدند.اما بهرام  از ونند و کیوان از میخ آسمان نیروی بیشتری داشتند و آنها توانستند گناهکاری کنند،و به همین علت به آنها بزه گر می گویند.اما تیر و تیشتر هم زور و هم نیرو بودند و به همین سبب می گویند که تیر با کرفه گران کرفه گر و با بزه کاران بزه کار است.

در نتیجه این جتگ است که هرمزد ستاره زندگی و کیوان ستاره مرگ است.آناهید،آب چهره و آب سرشت است و تیر را بادی می خوانند زیرا دشمن او،تیشتر و باد باران سازند.

و نکته آخر اینکه خورشید خدای روشنی و برفراز همه اختران؛کیوان شاه تاریکی و برفراز همه ابااختران جای دارد.

منبع:مجله دانشمند/شماره 527 /طاهره اسدی

 

۱- هنر از دیدگاه امام

هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی، نظامی است، هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالو صفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی ، فرهنگ عدالت و صفا، لذت می برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب و در راس آنها آمریکا و شوروی، را بیاموزد.

هنرمندان ما تنها زمانی می توانند بی دغدغه، کوله بار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر ، تنها و تنها در چهار چوب مکتبشان به حیات جاویدان رسیدند.

صحیفه امام- جلد 21- صفحه 145

 ۲

- فلسفه ایران دوره قبل از اسلام

آیین مزدیسنا  /  آیین مهر  /  آیین مانی

----------------------------------

- آیین مزدیسنا یا فلسفه زردشت:

نامدارترین متفکر ایران باستان زردشت، یا زرتشت است. برخی از محققان وی را موجودی افسانه ای انگاشته اند و بعضی او را تا مرتبه خدایی بالا برده اند.قول مشهور آن است که وی حدود اواسط قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد دیده به جهان گشوده.کتاب مقدس زردشت« اوستا» نام دارد که کتاب دینی زردشتیان است.

مقارن ظهور زردشت ایرانیان به دو گروه متخاصم و با دو جهان بینی مخالف در مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند.«اقبال لاهوری» متفکر و شاعر پاکستانی در این باره نوته است : در پرتو ناچیز خاور شناسی کنونی، ایرانیان باستان را می بینیم که به هنگام ظهور زردشت به دو جناح بخش شده اند: پیروان نیروهای خوب خودی و هواداران نیروهای بد بیگانه.زردشت نیز پا در میدان این پیکار می نهد و با شور اخلاقی خود،پرستش دیوان بیگانه را منسوخ می کند و شعایر دشوار کاهنان مغ را از رواج می اندازد.( در این زمان آریاییان ایران، دست از خانه به دوشی برداشته و زندگی کشاورزی آغاز کرده بودند.اقوامی که هنوز خانه به دوش بودند به آنها حمله می کردند و دست به چپاول می زدند.از جمله نتیجه های این ستیزه تقسیم خدایان به دو بخش-دواها«دیوها» و اهوراها- بود.دیوها خدای متاجاوزان به شمار آمدند و اهوراها خدای آریاییان ایرانی)

اصول فلسفه زردشت به قرار زیر است:

الف: اهورامزدا و اهریمن (نور و ظلمت):

 زردشت، ارواح نیک مورد پرستش گذشتگان را وحدت بخشید و آن را «اهورا مزدا» (خدای نور و نیکی ها) نام نهاد.همچنین ارواح بد را یگانه شمرد و «اهریمن»(خدای ظلمت و بدی ها) نامکید.

ب:یکتا پرستی:

 برخی از محققان زردشت را دوگانه پرست خوانده اند که وی در اصل بنیادی، یعنی اهورامزدا و اهریمن را وجود دوگانه یک وجود ازلی(خدای یکتا) می داند. بنابراین زردشت از نظر دینی یکتاپرست است و از نظر فلسفی دوگرا.

ج:جهان شناسی و اخلاق:

به نظر زردشت واقعیت ها دو بخشند : هستی (نور) و نیستی (ظلمت).

هستی ها یا مجموعه آفریده های خوب از خدای خوبی ها، یعنی اهورامزدا سرچشمه گرفته اند و نیستیها یا مجموعه آفریده های بد از روح بد پسند اهریمن بدکنش زاده شده اند. جهان میدان نزاع و کشاکش نیرو های خوب و بد (نیروهای اهورایی و  اهریمنی) است.سرانجام این ستیزه شکست نیروهای بد از نیروهای خوب و پیروزی اهورامزدا بر اهریمن خیره سر خواهد بود. وظیفه انسان در این نزاع آن است که جانب نیکی را بگیرد و علیه بدی به پیکار برخیزد.به نظر زردشت راه راستین زیستن و برترین قانون اخلاقی همین است: گرایش به نیکی و احتراز از بدی.

د: سرنوشت انسان:

 روح ونهاد انسان آفریده خداست.اگر آدمی با پلیدی ها به پیکار برخیزد و با سپاه اهریمن بجنگد به زندگی جاودان دست می یابد و به «اصل روشنایی» می پیوندد و اگر به بدی ها روی آورد اسیر ظلمت ابدی و تیره بختی همیشگی خواهد شد.

و: کشاورزی و تقدس عناصر چهارگانه :

 چون کشاورزی اساس زندگی مادی آریاییان بود،زردشت کشاورزی و آب و زمین(خاک) را مقدس شمرد و بهترین جای زمین را آنجا دانست که سبز و خرم باشد و اعلام داشت: آن کس که دانه می افشاند راستی را می پراکند.برای جلوگیری از آلودگی خاک بود که زردشت به پیروان خود دستور داد جسد مرده را در خاک ننهند و آن را در بنایی استوانه ای شکل بدون سقف(دخمه) قرار دهند تا طعمه لاشخوران گردد.همچنین زردشت آتش را به عنوان مقدس ترین عناصر گرامی شمرد.به نظر وی آتش ،نشان هستی نورانی اهورامزدا(خدای متعال) است، بنابراین باید آن را پیوسته در «آتشکده ها» فروزان نگه داشت و از آلودگی آن جلوگیری کرد.

- آیین مهر (میتراییزم):

مهرپرستی وجهی از آیین زردشت به شمار می آید.مهرپرستان، مهر (خورشید) را خدای «نور» می دانستند و مورد پرستش قرار می دادند.آنها روح انسانی را بخشی از وجود خدا می پنداشتند و برای پیوستن روح به خدا آداب و عباداتی خاص انجام می دادند ،از جمله آداب مذهبی آنها قربانی کردن گاو بود.آیین مهر پرستی از اول یا دوم میلادی در امپراطوری روم شرقی رواج یافت کلیسای مسیحی با آن به مبارزه پرخاست و در قرن پنجم آن را نابود کرد.

- آیین مانی:

مانی اوایل قرن سوم میلادی (215 یا 216م) در سرزمین قدیمی بابل متولد شد و به سال 276 میلادی به دستور شاپور ساسانی مصلوب گردید.پدر و مادر وی ایرانی بودند.مانی ابتدا مسیحی بود سپس عقاید زردشت را مطالعه کرد و نصمیم به اصلاح آن گرفت.به هند رفت و با فلسفه بودا آشنا شد و سرانجام آیین ،یا فلسفه ای عرضه کرد که آمیخته ای از اندیشه های زردشتی، بابلی بود. او بودایی و مسیحی بود.

فلسفه مانی: اصول فلسفه مانی را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

الف: نور و ظلمت:

اشیا مرکب از دو اصل جاویدانند: نور و ظلمت. نور، اصل «نرینگی مذکر» طبیعت است و ظلمت، اصل «مادینه یا مونث» آن به نظر مانی«قضا» و «زمین» جاویدانند و همیشه بوده اند.

ب: شیطان،مرکز فعالیت عالم:

شیطان نخست زاده ظلمت است و منشا فعالیت عالم به شمار می رود.این موجود پلید از لحظه ای که زاده شد و به خطه شکوهمند پادشاه «نور» حمله ور گردید.پادشاه نور برای مقابله با او «انسان نخستین» را آفرید.انسان نخستین پس از ستیزه ای فرساینده شکست خورد و شیطان ، عناصر نور را به ظلمت آمیخت. پادشاه نور به قصد نجات ذرات نور ، جان را پدید آورد.بدین گونه مانی نخستین حکیمی بود که جهان را معلول فعالیت شیطان و اساسا بد دانست.

ج: راه رستگاری:

برای رستگاری باید روشنی را از تاریکی جدا کرد.بدین معنی که فساد و بدی راه مربوط به تاریکی هستند، از خود دور کرد و از لذات دنیوی مانند خوردن گوشت و شراب و جمع مال و مخصوصا ازدواج و تولید مثل، خوداری ورزید.

د: مزدک و فلسفه او :

مزدک،فیلسوف جامعه گرای و مردم گرای ایران باستان در عصر انوشیروان ساسانی(قرن ششم میلادی) زاده شده . مزدک همانند مانی، اشیا را معلول آمیزش دو اصل مستقل و جاویدان می دانست: اصل شید(روشنایی) و اصل تار (تاریکی).اما برخلاف مانی او معتقد بود که آمیزش و جدایی نهایی این دو،امری تصادفی است و از اختیار انسان بیرون است و قطع نسل در این جدایی دخالتی نمی تواند داشته باشد.

«ممتازترین جنبه فلسفه مزدک ،مردم گرایی اوست.مزدک می گفت که همه     افراد انسان برابرند، ولی دیوان بدخواه که می خواهند جهان خدایی را صحنه بی نوایی بی پایان گرداتتد، با جعل مفهوم مالکیت انفرادی، مرم را با یکدیگر بیگانه و دشمن می سازند.« با این اندیشه بود که مزدک مرام اشتراکی را پیشنهاد می کرد و سرمایه داری را محکوم می ساخت.» مزدک و پیروان وی به تحریک موبدان زرتشتی و به امر انوشیروان نابود شدند.

منبع: کلیات فلسفه / مولف: دکتر اصغر دادبه

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

۲- فلسفه ایران دوره قبل از اسلام

آیین مزدیسنا  /  آیین مهر  /  آیین مانی

----------------------------------

- آیین مزدیسنا یا فلسفه زردشت:

نامدارترین متفکر ایران باستان زردشت، یا زرتشت است. برخی از محققان وی را موجودی افسانه ای انگاشته اند و بعضی او را تا مرتبه خدایی بالا برده اند.قول مشهور آن است که وی حدود اواسط قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد دیده به جهان گشوده.کتاب مقدس زردشت« اوستا» نام دارد که کتاب دینی زردشتیان است.

مقارن ظهور زردشت ایرانیان به دو گروه متخاصم و با دو جهان بینی مخالف در مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند.«اقبال لاهوری» متفکر و شاعر پاکستانی در این باره نوته است : در پرتو ناچیز خاور شناسی کنونی، ایرانیان باستان را می بینیم که به هنگام ظهور زردشت به دو جناح بخش شده اند: پیروان نیروهای خوب خودی و هواداران نیروهای بد بیگانه.زردشت نیز پا در میدان این پیکار می نهد و با شور اخلاقی خود،پرستش دیوان بیگانه را منسوخ می کند و شعایر دشوار کاهنان مغ را از رواج می اندازد.( در این زمان آریاییان ایران، دست از خانه به دوشی برداشته و زندگی کشاورزی آغاز کرده بودند.اقوامی که هنوز خانه به دوش بودند به آنها حمله می کردند و دست به چپاول می زدند.از جمله نتیجه های این ستیزه تقسیم خدایان به دو بخش-دواها«دیوها» و اهوراها- بود.دیوها خدای متاجاوزان به شمار آمدند و اهوراها خدای آریاییان ایرانی)

اصول فلسفه زردشت به قرار زیر است:

الف: اهورامزدا و اهریمن (نور و ظلمت):

 زردشت، ارواح نیک مورد پرستش گذشتگان را وحدت بخشید و آن را «اهورا مزدا» (خدای نور و نیکی ها) نام نهاد.همچنین ارواح بد را یگانه شمرد و «اهریمن»(خدای ظلمت و بدی ها) نامکید.

ب:یکتا پرستی:

 برخی از محققان زردشت را دوگانه پرست خوانده اند که وی در اصل بنیادی، یعنی اهورامزدا و اهریمن را وجود دوگانه یک وجود ازلی(خدای یکتا) می داند. بنابراین زردشت از نظر دینی یکتاپرست است و از نظر فلسفی دوگرا.

ج:جهان شناسی و اخلاق:

به نظر زردشت واقعیت ها دو بخشند : هستی (نور) و نیستی (ظلمت).

هستی ها یا مجموعه آفریده های خوب از خدای خوبی ها، یعنی اهورامزدا سرچشمه گرفته اند و نیستیها یا مجموعه آفریده های بد از روح بد پسند اهریمن بدکنش زاده شده اند. جهان میدان نزاع و کشاکش نیرو های خوب و بد (نیروهای اهورایی و  اهریمنی) است.سرانجام این ستیزه شکست نیروهای بد از نیروهای خوب و پیروزی اهورامزدا بر اهریمن خیره سر خواهد بود. وظیفه انسان در این نزاع آن است که جانب نیکی را بگیرد و علیه بدی به پیکار برخیزد.به نظر زردشت راه راستین زیستن و برترین قانون اخلاقی همین است: گرایش به نیکی و احتراز از بدی.

د: سرنوشت انسان:

 روح ونهاد انسان آفریده خداست.اگر آدمی با پلیدی ها به پیکار برخیزد و با سپاه اهریمن بجنگد به زندگی جاودان دست می یابد و به «اصل روشنایی» می پیوندد و اگر به بدی ها روی آورد اسیر ظلمت ابدی و تیره بختی همیشگی خواهد شد.

و: کشاورزی و تقدس عناصر چهارگانه :

 چون کشاورزی اساس زندگی مادی آریاییان بود،زردشت کشاورزی و آب و زمین(خاک) را مقدس شمرد و بهترین جای زمین را آنجا دانست که سبز و خرم باشد و اعلام داشت: آن کس که دانه می افشاند راستی را می پراکند.برای جلوگیری از آلودگی خاک بود که زردشت به پیروان خود دستور داد جسد مرده را در خاک ننهند و آن را در بنایی استوانه ای شکل بدون سقف(دخمه) قرار دهند تا طعمه لاشخوران گردد.همچنین زردشت آتش را به عنوان مقدس ترین عناصر گرامی شمرد.به نظر وی آتش ،نشان هستی نورانی اهورامزدا(خدای متعال) است، بنابراین باید آن را پیوسته در «آتشکده ها» فروزان نگه داشت و از آلودگی آن جلوگیری کرد.

- آیین مهر (میتراییزم):

مهرپرستی وجهی از آیین زردشت به شمار می آید.مهرپرستان، مهر (خورشید) را خدای «نور» می دانستند و مورد پرستش قرار می دادند.آنها روح انسانی را بخشی از وجود خدا می پنداشتند و برای پیوستن روح به خدا آداب و عباداتی خاص انجام می دادند ،از جمله آداب مذهبی آنها قربانی کردن گاو بود.آیین مهر پرستی از اول یا دوم میلادی در امپراطوری روم شرقی رواج یافت کلیسای مسیحی با آن به مبارزه پرخاست و در قرن پنجم آن را نابود کرد.

- آیین مانی:

مانی اوایل قرن سوم میلادی (215 یا 216م) در سرزمین قدیمی بابل متولد شد و به سال 276 میلادی به دستور شاپور ساسانی مصلوب گردید.پدر و مادر وی ایرانی بودند.مانی ابتدا مسیحی بود سپس عقاید زردشت را مطالعه کرد و نصمیم به اصلاح آن گرفت.به هند رفت و با فلسفه بودا آشنا شد و سرانجام آیین ،یا فلسفه ای عرضه کرد که آمیخته ای از اندیشه های زردشتی، بابلی بود. او بودایی و مسیحی بود.

فلسفه مانی: اصول فلسفه مانی را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

الف: نور و ظلمت:

اشیا مرکب از دو اصل جاویدانند: نور و ظلمت. نور، اصل «نرینگی مذکر» طبیعت است و ظلمت، اصل «مادینه یا مونث» آن به نظر مانی«قضا» و «زمین» جاویدانند و همیشه بوده اند.

ب: شیطان،مرکز فعالیت عالم:

شیطان نخست زاده ظلمت است و منشا فعالیت عالم به شمار می رود.این موجود پلید از لحظه ای که زاده شد و به خطه شکوهمند پادشاه «نور» حمله ور گردید.پادشاه نور برای مقابله با او «انسان نخستین» را آفرید.انسان نخستین پس از ستیزه ای فرساینده شکست خورد و شیطان ، عناصر نور را به ظلمت آمیخت. پادشاه نور به قصد نجات ذرات نور ، جان را پدید آورد.بدین گونه مانی نخستین حکیمی بود که جهان را معلول فعالیت شیطان و اساسا بد دانست.

ج: راه رستگاری:

برای رستگاری باید روشنی را از تاریکی جدا کرد.بدین معنی که فساد و بدی راه مربوط به تاریکی هستند، از خود دور کرد و از لذات دنیوی مانند خوردن گوشت و شراب و جمع مال و مخصوصا ازدواج و تولید مثل، خوداری ورزید.

د: مزدک و فلسفه او :

مزدک،فیلسوف جامعه گرای و مردم گرای ایران باستان در عصر انوشیروان ساسانی(قرن ششم میلادی) زاده شده . مزدک همانند مانی، اشیا را معلول آمیزش دو اصل مستقل و جاویدان می دانست: اصل شید(روشنایی) و اصل تار (تاریکی).اما برخلاف مانی او معتقد بود که آمیزش و جدایی نهایی این دو،امری تصادفی است و از اختیار انسان بیرون است و قطع نسل در این جدایی دخالتی نمی تواند داشته باشد.

«ممتازترین جنبه فلسفه مزدک ،مردم گرایی اوست.مزدک می گفت که همه     افراد انسان برابرند، ولی دیوان بدخواه که می خواهند جهان خدایی را صحنه بی نوایی بی پایان گرداتتد، با جعل مفهوم مالکیت انفرادی، مرم را با یکدیگر بیگانه و دشمن می سازند.« با این اندیشه بود که مزدک مرام اشتراکی را پیشنهاد می کرد و سرمایه داری را محکوم می ساخت.» مزدک و پیروان وی به تحریک موبدان زرتشتی و به امر انوشیروان نابود شدند.

منبع: کلیات فلسفه / مولف: دکتر اصغر دادبه

 

 

مطالب جدید:

۱-متن نامه پیامبر به خسرو پرویز

بسم الله الرحمت الرحیم

از محمد فرستاده خدا به کسرای بزرگ ایران.

درود بر آنکه حقیقت جوید و به خدا و پیامبر خدا ایمان آورد....

من به فرمان خدا تو را به سوی او می خوانم.او مرا برای هدایت همه مردم فرستاده است تا همه را از خشم او بترسانم و حجت را بر کافران نمام کنم.اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از ایمان و اسلام سربرتافتی،گناه ملت مجوس بر گردن تو است.

«عبدالله بن حذافه سهمی قرشی» در سال هفتم هجرت این نامه را به خسرو پرویز داد.

خسرو پرویز،ضمن توهین و بی احترامی به نامه پیامبر به فرماندار یمن، که از دست نشاندگان حکومت ساسانی بود، نوشت: به من گزارش رسیده مردی از قریش در مکه مدعی نبوت است. دو نفر از افسران خود را به سوی او اعزام کن تا از احوال وی پرس و جو کرده،او را دستگیر کنند و برای من بفرستند.

منبع : کتاب تاریخ تحلیلی صدر اسلام / مولف : محمد نصیری

۲-زن در هنر هخامنشی

مدت زیادی است که می دانیم در هیچ یک از نگاره های بی شمار تخت جمشید و شوش و پاسارگاد هیچ زنی به تصویر کشیده نشده است.

باستان شناسان حفار در قطعه ی شکسته ای از یک آجر لعاب دار که از بنایی ایرانی در بابل به دست آمده ،چهره ی زنی را می بینند که با رنگ سفید نقاشی شده است. قطعه آجری از شوش دست سفیدی مزین به دستبند را نشان می دهد که نیزه ای را حمل می کند. البته این دست نمی تواند از آن زنی باشد. حتی گفته شده که ایرانی ها هیچ زنی را نقش نکرده اند. اما ما طبعا باید به اسنادی که به تصادف به دست می آیند نیز بها دهیم. ظاهرا زن در چارچوبی که برنامه های بزرگ امپراطوری و قدرت فرمانروایی آن را به نمایش در می آورد ، نقشی نداشته است.

اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بی شماری بر می خوریم که به کمک آن ها می توان به تصویر کاملی از ظاهر زنان امپراطوری بزرگ ایران دست یافت. نخستین موضوعی که بی درنگ جلب توجه می کند لباس زنان است ، که همان لباس چین دار هخامنشی و همان کلاهی است که مردان بر سر دارند.

سرپوش کنگره دار بیشتر به چشم می خورد. از آنجا که مردان نیز از زیور آلات و جواهر زیادی استفاده می کرده اند ، از این طریق تشخیص زن و مرد بسیار دشوار می شود. حتی عناصر زینتی ، مانند به دست گرفتن نیلوفر نیز ، در تصویر زنان و مردان مشابه است. علاوه بر این معلوم می شود که در سراسر امپراطوری از «مد» واحدی پیروی می شده است. ظاهرا زنان اشراف نیز چشم به دربار در تخت جمشید داشته اند و می کوشیده اند از لباس پربهای درباری تقلید کنند. برای نمونه به نگاره ای از سنگ آهک که از مصر به دست آمدهو امروزه در موزه ی بروکلین نگه داری می شود، نظری می اندازیم. این نگاره زنی را با لباس چین دار هخامنشی نشان می دهد. چین های افقی جلوی لباس و پارچه ای که به «خورد» چین ها داده شده و تشکیل قوس های مکرر را داده است ، به وضوح همانی است که در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم. این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت ، تا زمین آویخته است. آستین ها نیز برشی گشاد و آویخته دارد. دست های نگاره در جلو به هم گره خورده و گردن بندی چند ردیفه از مروارید ، مانند گردن بندی که از پاسارگاد به دست آمده ، بر گردن دارد. حلقه های بزرگی زینت بخش گوش ها شده و موها را نواری با نقش نیلوفر نگه داشته است. این نوار همانی است که اسلحه دار های شاه در نگاره ی بیستون بر سر دارند. در آرایش مو نیز تقلید از آخرین «مد» نگاره های تخت جمشید را شاهدیم. موها کوتاه  و به صورت دایره ی موجدار انبوهی پیرامون سر درست مانند موهای شاه ،  قرار گرفته است . سینه های بزرگ تصویر به خوبی گواهی می دهد که نگاره از آن یک زن است   (بقیه در ادامه مطلب)

 

ادامه نوشته

مطالب جدید

 

امروز ۴ تا مطلب جدید آوردم:

۱- مفهوم نمادهای موجودات خیالی و افسانه ای در هنر شرق و غرب

آدم اسب تنه(قنطورس): /centaur/

آفریده ای افسانه ای،نیم اسب-نیم انسان؛یکی از نژادهای«حیوانات وحشی به قول هومر»،که آدمی هرزه و میخواره است.نماد توحش در اسطوره و هنر یونانی .تجسم ماهیت پست و حیوانی بشر در تمثیل های اومانیستی دوره رنسانس؛در هنر عیسوی ،نماد زنا و گاهی ارتداد بود.اما خیرون ،آموزگار قنطورس شکل آشیل به سبب عقل و حکمت خود،شهرت داشت.در نمرود قنطورس هایی به شکل شیر از دروازه های قصرها و معابد حفاظت می کردند. ( بقیه در ادامه مطلب)

۲- سخن خسرو پرویز درباره اعراب:

 خسرو پرویز می گوید :

اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا.

آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند.

فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند. از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند.

(برگرفته از کتاب عقدالفرید پوشینه 2 برگ 5 چاپ قاهره)

۳- کشف منحصر به فرد و بی نظیر باستان شناسان:

دو فصل کاوش تپه «ربط» در 30 کیلومتری سردشت به کشف آجرهای لعاب دار با نقش و تصویر های اساطیری،گیاه وانسان،حتی نوشته هایی با خط میخی آشوری و اشکال هندسی منجر شد.

اما کشف انسانی که بالهای خود را گشوده و با حالت دعا دست هایش را به آسمان بلند کرده،باعث شد که باستان شناسان با لقب های «منحصر به فرد و بی نظیر» از این نقش آجری یاد کنند.

اگر چه نقش کوروش با بالهای گشوده و دو شاخ بر سر و نقش فروهر پیش از این کشف شده بود، اما ویژگی های این مرد که با سربند و ریش های بلند نقش شده و متعلق به عصر ماناهاست دانشمندان را به تحسین واداشت.

این اثر 70 در 45 سانتی متر است. در فصل سوم کاوش تپه ربط، باستان پژوهان، گل میخ و سفال هایی با دوره تاریخی نامشخص کشف کردند. ربط،تبه ای 60 هکتاری است که غنی ترین محوطه باستانی شمال غرب ایران به حساب می آید.

در لایه های ابتدایی این محوطه،آثاری از هزاره اول پیش از میلاد مسیح به چشم می خورد. سرپرست این کاوش ها، رضا حیدری درباره نتایج این کاوش های فصلی به میراث خبر گفت: از زوایای تاریخ و حکومت ماناها اطلاعات جدیدتری به دست آوردیم:

ماناهایی ها «دولت منطقه ای» بودند که با اورارتوها و آشوریان همدوره بودند، قومی جنگجو که خدای جنگ «هالدی» را می پرستیدند.

این دولت منطقه ای گاه با اورارتوها علیه آشوریان هم پیمان می شد و گاه با اتحاد با آشوریان بر علیه اورارتوها می جنگید.

منبع:روزنامه ایران

۴-کشف  مجسمه 35 هزار ساله ونوس:

این مجسمه که «ونوس هاول فلس» نام دارد قدیمی ترین مجسمه ونوس است که تاکنون کشف شده است .

پیش از این رکورد قدیمی ترین ونوس متعلق به مجسمه معروف«ونوس ویلندروف» بود که مشهورترین نمونه مجسمه عصر پارینه سنگی است که قدمتی بین 22 تا 24 هزار دارد.

کشف اخیر را محققان موسسه مطالعات ماقبل تاریخ دانشگاه نوبینگن انجام داده و نتایج آن را در مجله نیچر منتشر کرده اند.

تاریخ نگاری های انجام شده با کربن 14 نشان می دهد که مجسمه« ونوس هاول فلس» بین 31 تا 40 هزار سال قدمت دارد.این مجسمه در سپتامبر 2008 در عمق سه متری کف فعلی غار ودر فاصله 20 متری ورودی آن کشف شد.ارتفاع این مجسمه ساخته شده از عاج فیل هشت سانتیمتر است و جای بازوی چپ آن خالی است.

ویژگی های ونوس هاول فلس به گونه ای است که این مجسمه را از سایر نمونه های مشابه متمایز می کند.اولین تفاوت قابل توجه فقدان سر در این مجسمه است.

منبع: روزنامه کیهان / اردیبهشت 88

ادامه نوشته